آدم واقعی...
آدم واقعی را باید پیدا کرد.
آدمی که سوادش به مدرکش نباشد،
زیباییش به چشم و ابرویش نباشد،
دلبریش به قد و قامتش نباشد.
آدمی که زخمهایش را پنهان نکند.
آدمی که وقتی روبهرویت نشست، جوری چشمهایش را ریز کند انگار دارد به مهمترین جملات زندگیش گوش میدهد.
آدمی که وقتی به حرف زدن میافتد، یا چشمهایش پر از اشک بشود، یا بزند زیر خنده.
آدمی که مهربانیش در قفس کلماتش گرفتار نباشد، آدمی که دلخوریهایش از راه دور معلوم باشد.
آدمی که موقع دروغ گفتن لکنت زبان بگیرد.
آدمی که نگاه ناپاک نداشته باشد.
آدمی که حرف مردم را نشنود، تکرار نکند، برایش مهم نباشد.
آدمی که از رسوایی نترسد، رسوایی را نفهمد، رسوایی برایش مهم نباشد.
آدمی که نقاب را نشناسد، آدمی که نقاب نداشته باشد. آدمی که دلش شیشهای باشد.
آدمی که واقعی باشد...
┅┅✿🍂❀💛🌷❀🕊✿┅┅
┅┅✿🍂❀💛🌷❀🕊✿┅┅

🌷گاهي گمان نميکني ، ولي خوب ميشود ،
🌹گاهي نميشود که نميشود که نميشود..
🌷گاهي هزار دوره دعا ، بي اجابت است ،
🌹گاهي نگفته قرعه به نام تو ميشود ...
🌷گاهي گدايِ گدايي و بخت با تو يار نيست ،
🌹گاهي تمام شهر گداي تو مي شود ...!
🌷گاهي براي خنده دلم تنگ ميشود ،
🌹گاهي دلم تراشه اي از سنگ ميشود ...!
🌷گاهي تمام آبيِ اين آسمانِ ما ،
🌹يک باره تيره گشته و بي رنگ ميشود ...!
🌷گاهي نفس ، به تيزيِ شمشير ميشود ،
🌹از هرچه زندگيست ، دلت سير ميشود ...
🌷گويي به خواب بود ، جوانيمان گذشت ،
🌹گاهي چه زود فرصتمان دير ميشود ...
🌷کاري ندارم کجايي چه ميکني ...
🌹بي عشق سر مکن ، که دلت پير ميشود...
📖 ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
عزیز من!
"زندگی بدون روزهای بد نمیشود"
بدون روزهای اشک
و درد
و خشم
و غم
اما روزهای بد،
همچون برگ های پاییزی،
باور کن که شتابان فرو میریزند...
و در زیر پاهای تو،
اگر بخواهی،
استخوان میشکنند!
و درخت استوار و مقاوم برجای میماند...
عزیز من!
برگهای پاییزی بی شک در تداوم
بخشیدن به مفهوم درخت و
مفهوم بخشیدن به
تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند...
💜❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤💜
گفته بودم بری زندگی نمیکنم یه روزم
گفته بودم بعد تو میمیرم و زندم هنوزم
ولی یه زخمایی هست بدتر از مرگه
بد شدی بد نبودم بات یه دفعه ام که
تو کجایی الان ببین دنبال تو چجوری میگردم
بودی شهرو چراغونی میکردم
من تورو زندونی میکردم که نری فقط
تو کجایی الان ببین دنبال تو چجوری میگردم
بودی شهرو چراغونی میکردم
من تورو زندونی میکردم که نری فقط
تو کجایی نمیدونی من حاضرم بمیرم برات
تو قهر کنی من گل بگیرم برات
من هر کاری میکنم فقط شکل خنده بگیرن لبات
ولی تو گفتی برو تنهام بذارو
گفتم گوش کن فقط همین یه بارو
یه بغض داره میده گلومو فشارو
تو وا کن از گردنم طناب دارو
تو کجایی الان ببین دنبال تو چجوری میگردم
بودی شهرو چراغونی میکردم
من تورو زندونی میکردم که نری فقط
تو کجایی الان ببین دنبال تو چجوری میگردم
بودی شهرو چراغونی میکردم
من تورو زندونی میکردم که نری فقط
دانلود آهنگ
دلم یک خواب میخواهد
به سنگینی مرگ ...

من نه سیگار بودم که براش بسوزم، نه پروانه بودم که دورش بچرخم، نه قرص بودم تا آرومش کنم، نه ترانه بودم که تموم حرفامو بهش بزنم، نه خنده بودم تا مدام روی صورتش باشم، نه گریه بودم که از چشمش سرازیر بشم، نه حتی شاعر بودم که شعرامو از چشمام بخونه..
من براش هیچی نبودم، حتی یه آدمِ معمولی هم نبودم که یه روز توی خیابون ازم آدرس بپرسه....

افلاطون را گفتند: چرا هرگز غمگین نمیشوی؟
گفت دل بر آنچه نمی ماند نمی بندم.
فردا یک راز است؛ نگرانش نباش.
دیروز یک خاطره بود؛ حسرتش را نخور
و امروز یک هدیه است؛ قدرش را بدان و از تک تک لحظه هایت لذت ببر.
از فشار زندگي نترسيد به ياد داشته باشيد که فشار توده زغال سنگ را به الماس تبديل ميکنه..
نگران فردايت نباش خدای ديروز و امروز خداى فردا هم هست...
ما اولين بار است كه بندگي ميكنيم. ولى او قرنهاست که خدايى ميكند پس به خدايى او اعتماد كن و فردا و فرداها را به او بسپار...💜
سکوت آدمها رو جدی بگیرید!
- کارمندی که دیگه درباره افزایش حقوقش حرفی نمیزنه،
- پارتنری که دیگه از بی توجهیتون نمیناله،
- شهروندی که دیگه از دولتش انتقادی نداره،
- مدیری که دیگه کار سختی ازتون نمیخواد؛
«اونها دارن شما رو ترک میکنند!!»

ﺩﻭﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﺷﻮ ﻣﺸﺖ ﮐﺮﺩ
ﺟﻠﻮﻡ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺍﮔﻪ ﺑﮕﯽ گل ﮐﺪﻭﻣﻪ ﻣﯿﻤﻮﻧﻢ ..!!!
ﭼﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ ..
ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ
ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻣﻮ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ..
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﻧﺶ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩﻡ
ﭘﺸﺖ ﺩﺳﺖ ﭼﭙﺶ !!!
ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ ...ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ .. گل بود،،
ﺍﺷﮑﺎﻡ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﻡ ..
ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻧﺒﻮﺩ ، ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ
ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺍﺷﮑﺎﻣﻮ
ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ..
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ تو ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻫﻢ
گل بود !!!
آنکه تو را میخواهد ..
به هر بهانه ای میماند …
رز موزیک
یه روزای سختی داشتم یادمه آرزوم شده بود یه شب خواب آروم ..همش تو خواب میپریدم گاهی وقتا تو خواب داد میزدم ....یادم نمیره اون سر دردای لعنتی رو که عادت کرده بودم به تحملشون اون بدن دردام که امونمو بریده بود اون قرصای لعنتی که عوارضش هنوزم هست ....اون روز هارو به امید روزای بهتر میگذروندم ....به امید این که بالاخره تموم میشن....یکی گفت از جون و دل مایه بذار من که از جونو دل مایه گذاشتم پس چی شد؟من که زندونی کردم خودمو من که یه بارم به حرف دلم گوش ندادم پس چی شد ؟این روزا دلم میخواد برگردم به همون روزایی که خواب نداشتم به همون روزایی که هیچی آرومم نمیکرد خودمو بغل کنم و بگم ارزش نداشت اذیت کردن خودت ارزش از جون مایه گذاشتن نداشت ...من نه برای خدا بنده ی خوبی بودم نه برای پدر و مادرم فرزند خوبی ...الانم خیلی شرمنده ی خودمم ....شرمنده ی دلم که پا روش گذاشتم....شرمنده ی عمرم ....کاش برگردم خودمو بغل کنم و بگم ندو این مسیری که داری میدوی تهش یه بن بست تاریکه .....بشین یه جایی کنار جاده و خدا رو صدا کن اون حتما هواتو داره.